على اصغر ظهيرى

351

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

خود نشاند . « 1 » آنگاه متوكل به امام عليه السلام جام شراب ، تعارف نمود و حضرت سخت امتناع كرد ، سپس به امام عليه السلام گفت : چند بيت شعر بخوان ، حضرت فرمود : مرا از اين كار معاف بدار ، امّا متوكل اصرار كرد و حضرت اين اشعار را انشاء كرد : باتُوا عَى قُلَلِ الاجْبالِ تَحْرِسُهُمْ * غُلْبُ الرِّجالِ فَلَمْ تَنْفَعُهُمْ وَ اسْتُنْزِلُوا بَعْدَ عِزٍّ عَنْ معاقِلِهِمْ * وَاسْكِنُوا حُفَراً يا بِئْسَ ما نَزَلُوا ناداهُمْ صارِخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنِهِمْ * ايْنَ الاساوِرَ وَ التِّيْجانِ وَ الْحُلَلُ ايْنَ الْوُجُوهُ الَّتِى كانَتْ مُنَعِّمَةً * مِن دُونِها تُضْرَبُ الاسْتارُ وَ الْكُلَلُ « گردنكشان زورمند بر فراز كوها براى سكونت و حفظ خود ، خانه ساختند و در آن آرميدن ولىآن فرازها سودى به حال آنها نبخشيد و پس از آن همه عزت و جلال ، از پناهگهاى خود به طرف پائين سرازير شدند و در گودالهاى قبرها مسكن گزيدند ، و به راستى بد گونه سرازير گشتند پس از دفن ، فرياد گرى به آنها گفت : كجا رفت آن دستبندهاى طلائى و آن تاجها و زيورها كجا رفت آن چهره‌هاى مرفّه كه در برابرشان پرده‌ها و آزين‌هاى لطيف بسته مىشد ؟ » وقتى حضرت اين اشعار را انشاء كرد حاضران بر جان امام عليه السلام ترسيدند و گمان كردند كه شعلهء آتش خشم متوكل به او آسيب برساند ؛ ولىسوگند به خدا آنچنان مجلس به هم ريخت كه متوكل گريهء طولانى كرد ، به طورى كه صورتش از اشكهايش خيس شد . آنگاه متوكل دستور داد بزم شراب را جمع كنند و دستور داد چهار هزار دينار به حضرت دادند و همان ساعت حضرت را با احترام به خانه‌اش باز گرداند . « 2 »

--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 211 - 213 . ( 2 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 211 .